پسر گل ماپسر گل ما، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

مرد کوچک خونه محمد فرحان

13 ماهگی نفسم

عزیز مامان 13 ماهگیت مبارک گل م ن         پسر قشنگ من بعد از یه سرماخوردگی شدید توی این ماه تازه خوب شده شروع به تمرین راه رفتن مجدد کرده. و با تشویقهای مامان وبابا به فعالیت های خودش ادامه میده .عزیز مامان اعضا صورتش رو کامل میشناسه. 5 قدم راه میره و خودش رو تشویق میکنه.با غریبه ها ارتباط خوبی داره. عاشق بابا بزرگشه و تحت هر شرایطی اونو به بقیه ترجیه میده. راستی به کشف جدید شما از درخت میترسی وقتی کنار درخت بریم خودتو ازش دور میکنی . عکس های جدیدش رو هم تو پست بعدی میزارم بازم مثل همیشه اینو بدون مامان و بابا عاشقونه دوست دارن پسر قشنگ مامانی راستی امروز 6 دندون...
28 دی 1392

جشن تولد یکسالگی شازده مامان

مامانی برای جشن تولد شازده پسر از یک ماه پیش دنبال تم و کار های جانبی بود. تم هارو دوست داشتم خودم درست کنم چون خیلی برای تولد ذوق وشوق داشتم بابای بنده خدا هم هر کاری میخواستم انجام بدم هیچی نمیگفت وفقط میاومد خرید و یک روز کامل که توی بازار تهران دنبال وسایل تم بودیم که کاملا ناموفق بود ..... کارها اون موقع قاطی شد که خاله هدی هم تماس گرفت که پنجشنبه شب تولد گرفته...ما هم که به خاطر شاغل بودن بیشتر مهمون ها مجبور بودیم تولد رو روز جمعه بندازیم . خلاصه از یک طرف درگیر تولد و کادو خریدن برای خاله هدی از طرفی هم کارهای تولد فرحان مامان از طرفی هم بابای به خاطر فشار کاری چند روز قبل جمعه حالش بد شد و ما بیمارستان بودیم.....  دست خاله سهیلا و...
13 دی 1392

یکسالگی آقافرحان ما

عزیزم یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان را دیدی. از این پس همه چیز دنیا تکراریست.این انسانها هستند که روزها و ماه ها را تغییر میدهند.      عشقم تولدت مبارک هدیه ات تمامی ستارگان آسمان، تمامی گلهای روی زمین،آواز هرچه پرنده خوش صداست،تمامی قلبم،همه ی زوایای روحم وسراپای جان وتنم کاش که بپذیری عشقم را, قلبم وروحم را... عزیزم پاره تنم، نورچشمم، فرزندم  تولدت مبارک تو آمدی با نگاه های شیرینت با خنده های دلنشینت و با گرمای دلپذیرت، مگر میشود از یاد برد اولین بوسیدنت ، بوییدنت را ... چگونه برایت از شادی دیدنت بگوییم از شوق بی وصفش ...تو آمدی و به زندگیمان رنگ دیگری دادی رنگی ...
30 آذر 1392

محرم

  دومین روز از محرم است  و کربلا می رود تا  درهای عشق را به سمت بهشت بگشاید. می رود تا پذیرای کاروانی از نور باشد؛ کاروانی به رنگ  خورشید، کاروانی از تبار آسمان و از طایفه ی پیغمبر....... ایام عزاداری سیدالشهدا تسلیت باد   درود بر تو ای فرزند رسول خدا. درود بر تو ای فرزند بشارت دهنده و ترساننده و فرزند آقای جانشینان. درود بر تو ای فرزند فاطمه، بانوی جهانیان. درود بر تو ای برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش. درود بر تو ای خون خواسته خدا و فرزند خونی که خدایش خواست. درود بر تو ای یکه و تنهامانده. درود بر تو ای امام راهنمای پاکیزه و بر روان هایی که به درگهت فرود آمدند. درود بر تو از طرف من ت...
28 آبان 1392

11 ماهگی شیرینی زندگیم

  11 ماهگیت مبارک قند و عسلم این ماه هم گذشت آقا فرحان مامان ماه دیگه یک ساله میشه .بگم چه زود گذشت که نه ، بگم سخت بود که بازم نه، بگم شیرین بود که نه سختی هم داشت پس میگم 11 ماه تجربه جدید درکنار همه سختی ها ولی شیرین وقشنگ چون تو کنارم بودی پسر قشنگ مامان تو همراهم بودی تو تمام روز ها وشبها ممنونم به خاطر همراهی قشنگت شازده من ... واندر احوالات 11 ماهگی پسرم سومین دندون قشنگت روز8 محرم زد بیرون و خدا رو شکر مثل دندونهای دیگت اذیت نشدی .هر روز شیطون تر و بازیگوش تر والبته هوشیار تر میشی امکان نداره از کنار چیزی بی تفاوت بگذری.عاشق ماشیناتی . عاشق توپ بازی 3 تایی من و بابای وخودتی کلی ذوق میکنی وقتی 3 تایی بازی میکنیم .دی...
25 آبان 1392

عروسی های آقا فرحان

فرحان مامان تو این ماه دوبار سر سفره عقد نشست البته اشتباه نکنید یکی عقد عمه عطیه یکی ام عقد دوست بابایی که عروسیش روز عید غدیر بود ان شاله همه عروس داماد ها خوشبخت و خوش آتیه باشن ان شاله ان شاله عروسی شما پسر خوشگل مامانی عید غدیرتم مبارک باشه مامانی هر چی باشه از طرف مادری شمام سید حساب میشی شازده من ان شاله زیر سایه امام علی ع و جد بزرگوارت همیشه سالم وسلامت باشی و پرچم دار دینت و شریعتت باشی   بازم مثل همیشه قوربونت بشم منو بابای عاشققققققققققققتتتتتتتتتتتتتیییییییییییم ...
3 آبان 1392

10 ماهگی بی نظیر و مشهدی فرحان مامان

  سلام شازده مامان آقا فرحان مامان یواش یواش داری بزرگ میشی هر ماه کلی کار جدید یاد میگیری و هوشیاریت نسبت به ماه قبل هم بیشتر میشه اطراف پیرامونت رو بهتر میشناسی . نسبت به بعضی ها خیلی غریبی میکنی و بغل بعضی ها خیلی راحت میری. این ماه ماهگردت مشهد بودی  روز دوشنبه با بابای و مادر جونت و خاله رفتیم مشهد شما اولین بار بود قطار سوار میشدی خیلی دوست داشتی چون تکوناش برات لالای بود راستی تو قطارم دو تا دوست پیدا کردی احسان جون و محمد.. و چون شما از اونا کوچولو تر بودی همش میاومدن دم کوپه دنبالت  .....دعای عرفه اولتم تو صحن آزادی شنیدی.و کلی با خدام حرم آشنا شدی کلی هم از اونها شکلات و کیک و عیدی گرفتی ...
3 آبان 1392

سفر شمال فرحان خان

سلام عزیز مامان جمعه گذشته صبح با دوستای مامانی و بابایی رفتیم شمال از جاده چالوس رفتیم شما هم عاشق این بودی که سرت و از پنجره بگیری بیرون وباد ملایم صبحگاهی بخوره به صورت قشنگت کلی ذوق کنی.تا دوشنبه نوشهر بودیم شما خیلی دوست داشتی هم به خاطر اینکه هر کاری دوست داشتی انجام میدادی وهم اینکه یه جای جدید با یه عالمه وسایل جدید برای شیطنت و البته خرابکاری داشتی. لب دریا هم که ،نگو قوربونت بشم رو سنگ ها چهار دست وپا راه میرفتی و عاشق این بودی که موج بیاد سمتت...   لب رودخونه هم بابایی رو مجبور کردی پاهات رو بزاره توی آب بعد دیگه خوشت اومد و کلی جیغ میزدی که می خوای بری داخل آب آخر سر که حسا...
3 آبان 1392

جشن مروارید اقا فرحان

سلام سلام صد تا سلام   من اومدم با دندونام   میخوام نشونتون بدم   صاحب مروارید شدم   یواش یواش و بیصدا   شدم جز کباب خورا                   عزیز مامان من وبابای تصمیم گرفتیم برای یادبود اولین مروارید قشنگت یه جشن کوچیک بگیریم و در تاریخ یکشنبه 24 شهریور 92 یه مهمونی کوچیک برای شما تدارک دیدیم . عسل مامان همیشه مراقب خودت و اعضای بدنت باش و از اونها به خوبی مراقبت کن و همیشه از خداوند بزرگ به خاطر تمامی نعمت هاش تشکر کن. کیک دندونی آقا پسرم    &nb...
29 شهريور 1392